تبليغاتX
شيرين مثل عسل


شيرين مثل عسل

(تفکر مثبت همچون هواپیمایست که سریعا شما را به موفقیت می رساند.(مسعود صفایی



 سلام بچه ها.چطور مطورین؟

بعد از دو هفته و دو روز دوباره برگشتم.(هر کی ندونه فکر می کنه سفر قندهار رفته بودم)

براتون به مناسبت روز والنتاین یا همون عشاق خودمون یه شعر خیلی قشنگ از جبران خلیل جبران براتون می ذارم.البته یه عکس خوشگلم واستون گذاشتم ولی باز نمی شد.(شرمنده! اینم از شانس بد منه دیگه.)

شعر رو خیلی کوتاه می ذارم چون رزگلم بهم گفته بود مطالبی که می نویسم خیلی طولانیه.

از همه ی کسایی که تو این مدت سراغمو ازم می گرفتن هم خیلی خیلی ممنونم. امیدوارم که جبران کنم

همیشه سلامت و موفق باشید

عشق من

نیازی نیست بهراسی

زیرا ستارگان

هرگز نگفتند

که در ارتفاعات

چه می دانند

مه غلیظ شب

در این تاکستان می چرخد

و اسرارمان را

چون حجابی است

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 19:34 توسط آبجی| |

سلام

یادم هست وقتی که کلاس دوم دبیرستان بودم، تصمیم گرفتم تا خاطرات روزانه ام رو در یک دفتر چه خاطرات بنویسم و یه یادگاری از مدرسه داشته باشم. اما درست از وقتی که شروع به نوشتن کردم احساس کردم تمام خاطراتی که می نویسم هیچ پایان خوشی ندارد. به عبارتی، تقریبا بعد از یک ماه وقتی دفرتم رو ورق زدم، دیدم همه اش از دست روزگار و درس و مدرسه و امتحان گله کرده بودم. با خودم گفتم: اگه قراره بعد از چند سال یه نگاهی به خاطراتم بندازم و به جای لبخند زدن و لذت بردن، با این شکوه ها و اعتراض ها رو به رو بشم همون بهتر که ننویسم تا خاطرات بد از ذهنم پاک بشه.

و دیگه نوشتن رو قطع کردم!!

درست دو سال بعد، موقع اسباب کشی دفترم رو از میان هزاران یادگارهای دیگه ام پیدا کردم و شروع کردم به ورق زدن و خواندن خاطراتم. اصلا باورم نمی شد که این من بودم که این خاطرات رو نوشته بودم. هر جمله ای که می خوندم همراه با اون، صدا قاه قاه خنده ام به آسمون بلند می شد! درست بود که همه اش از این و اون گله می کردم ما طرز نوشتنم طوری بود که هر کس از خوندن اون خنده اش می گرفت. الآن که به اون روزها فکر می کنم، ناراحت می شوم که چرا نوشتنم رو ادامه ندادم و خوشحالم از این که همون چند صفحه اندک را نگه داشتم تا یه رد پای از گذشته را به همراه خود داشته باشم.

اگر شما عزیزان هم خاطره ای، عکسی، فیلمی، چیزی از گذشته دارید که براتون جالب و قشنگه می تونید تو قسمت نظرات بنویسید تا دیگران هم از خوندن اون لذت ببرند.

از نظرات پرمحبتتون هم سپاسگزارم.

بدرود

نوشته شده در شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 17:53 توسط آبجی| |


Design By : Night Skin